سيد محمد باقر برقعى
2936
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
درون اشك چه بد كردم كه كردم آشنايى * بريدن به ز ياران ريايى چو شمعى سخت مىسوزم به راهش * چرا اينسان كند از ما جدايى ندارم گوهرى جز اشك ديده * كه افزون است آن در پربهايى به شب در آسمان دامن من * درخشان است اندر روشنايى ز پاكى پاكتر از اشك گشتم * كه اشكم كرد جانا رهنمايى درون اشك خود ديدم رخ يار * كه مىخنديد بر اين بىنوايى به آتشگاه دل بين آتش عشق * كه افزوده همى در خودنمايى نرو جانا كه جانم رفت از تن * نه بر من سهل باشد اين جدايى پژمردهء تقدير ما رهبر ارباب وفاييم ، كه بوديم * از خدعه و نيرنگ جداييم ، كه بوديم بىپا و سر اندر طلب دوست دويديم * اندر ره او بىسروپاييم ، كه بوديم سر تا به قدم يار و ز يار از چه جداييم * ما بندهء مردان خداييم ، كه بوديم نشكفته گل گلشن گلزار وجوديم * پژمرده ز تقدير و قضاييم ، كه بوديم گر طالب آتشكدهاى سينهء ما بين * آتشكده از عشق شماييم ، كه بوديم غم نيست اگر زار كشى يا بنوازى * جانا به رضاى تو رضاييم ، كه بوديم آهو و صيّاد الهى دلبران دلشاد باشيد * دل آهووشان صيّاد باشيد كتاب عشق پر از نامتان باد * چو شيرين در دل فرهاد باشيد